تبليغاتX
چشم به راه

چشم به راه
در آسمان دل من پرنده پر نمیزنه / تو کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه . . . 
 سلام ... سلام به همه دوستای گلم  به همه شمایی که با نظرات قشنگتون

 منو خوشحال میکنین

                        دوستدار همه شما دسته گلا       

 

                                                چشم به راه

[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 11:22 ] [ اسماعیل ]

اس ام اس های عاشقانه و رمانتیک, تصاویر رمانتیک, تصاویر عاشقانه و رمانتیک, جملات زیبای عاشقانه و رمانتیک, دختر و پسر رمانتیک, دختر و پسر عاشقان�یه عمر چشم به راهم ، آواره ی  کوچه ها

دنبال تو می گردم ، اما نمی شی پیدا

دیگه شده یه عادت ، چشام همش بباره

زمستون و بهارم ، بی تو چه فایده داره

یه روزی بود کنارت ، خنده مو دنیا می دید

اما حالا می بینم ، دنیام شده نا پدید

یه اشتباه ساده ، دنیام و کرده ویرون

کاشکی بهت می گفتم ، نرو و پیشم بمون

غرورم و میذاشتم ، به زیر پای دلم

می گفتم عاشقونه ، دوست دارم خوشگلم

[ چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ] [ 18:15 ] [ اسماعیل ]
غصه نخور...

کنار آمده ام با نبودنت...

خیلی که دلم بگیرد ، گریه میکنم....

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:22 ] [ اسماعیل ]
بعضی " آه " ها را...

هر چقدر هم که از ته دل بکشی..

باز هم سینه ات خالی نمیشود...

امروز سینه ی من پر است از آن " آه " ها...

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 12:5 ] [ اسماعیل ]

...دلم قهوهمیخواهد...

...تلخ تلخ...

...داغ داغ...

چه فالی شود فال این فنجان...

تلخ تلخ...

و این میشود حکایت زندگی من...

داغ داغ...

شاید اگر قهوه ام لبخند پهلو باشد کمی...

کامم شیرین شود...

و شاید فالم....

و شاید زندگیم.....

لبخندت را ثانیه ای در برابر چشمانم قرار بده...

قول میدهم در چشم به هم زدنی قهوه ام را تمام کنم.....

مجالم بده آرام جان...

مجالم بده... 





خـــــــدا
ے من؛

دستانتــــــ کهـ مــــال مــــن باشنــــد؛

هیــــچ کـــس مــــرا دسـتــــــ کــــمـ نمی
گــیـرد!


[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 23:10 ] [ اسماعیل ]

امشب را هم اضافه کن

به همۀ آن شب هایی که

بغضم را سر  ـ دل می کشم،

تو دلتنگی را در حق  ـ من تمام می کنی

و من نادیده می گیرم " این همه نبودنت را "

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 20:56 ] [ اسماعیل ]

وقتی دل میبندی

وقتی گرمای حضور را حس میکنی

وقتی میبنی دیگر خبری از خلا ثانیه ها نیست

وقتی میشنوی که دوست داشتن همینجاست

و وقتی زمان میگذرد

و دلت تشنه روزهای آغازین میشود

دلت میگیرد

یاد آن روزها

یاد آنکه غمت را

اشکت را نمیخواست

اما اکنون غم را

اشک را

دم به دم نثارت میکند

میشکنی

و غرورت فراموش میشود

و دیگر تویی نمانده

دیگر برای تو رمقی نمانده

کاش میشد کمی بی وفایی ها را گفت

کاش میشد بازهم مهربانی را یافت

به دوران نبود رسیدی

و رسیدی به همان اندیشه ی آغارین راه که اگر روزی نباشد چه میشود...

و دیدی و باور کردی که اگر نباشد

دنیا جای حضور نیست...




[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 18:51 ] [ اسماعیل ]

من

 آنقــــدر فـــریادهـــایم

را سکـــــوت کــرده ام

که اگـــــر به چشمـــــانم بنگــــرید

کـــــــر می شوید!


[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 22:2 ] [ اسماعیل ]


گاهی عاشقانه میگوید....!!

مَـــــــ ــــرد است دیگر....

غرورش آسمان ،دلش دریاست.....!!

تو چه میدانی از بغض گلو گرفته یک
مَــــــــرد...؟؟!

تو چه میدانی از چشمانت که شده دنیای او.....؟

تو چه میدانی از هق هقِ شبانه ای که خودش خبر دارد و
 

بالشتش....!؟!!


تو برو پیِ درد و دل های
مَردی بگرد که پاییز شده کابوس شومش....!!!

مَرد را فقط مَرد میفهمد و

مَــــــ ـــــرگ.....!!!؟


[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 9:26 ] [ اسماعیل ]
      سيگار زیر لب....
    دودی غلیظ....
    ریه ام بی تقصیر است
    دارد تاوان...

    ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس میدهد...
    سيگار ميکشم تا دود کنم خیال بودنش را...
    تا سیاه کنم دوران زجرم را....

    زندگی بی رحم است....
    زندگی لحظه به لحظه شده است...
    زندگی شوق ندارد دیگر...

    زندگی یعنی کام ...
    زندگی کام به کام سيگار...

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 20:11 ] [ اسماعیل ]

رد پــــاهـــایــــــــــم را پاکــــــــ می کنم

 بـه کســــــــــــی نگـــــــــــویید

من روزی در این دنیـــــا بودم

خدایـــــا

می شود استعـــــــفـا دهـــم؟!

کــــ ـ ـــم آورده ام ...!


[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 19:21 ] [ اسماعیل ]

چگونه باور کنم زردی خزان دستانم را در سردی زمستان دستهایت؟

چگونه در خیالم بگنجانم شاخه های تکیده خیالم را در یخبندان نگاهت؟

یک دم در کوچه پس کوچه های دلم قدم بگذار و بگو که بی خیال از کنار خاطرات قدیمی، از مقابل پنجره انتظار و آینه شکسته ام نخواهی گذشت و مرا با تنهایی ها و آروزهای پرپرم تنها نخواهی گذاشت...

[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 12:13 ] [ اسماعیل ]

نگران نباش


حال ِ دلم خوب است !!!


نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست


نه از شیون های مدامش، به وقت ِ خواستن ِ تو


آرام


جوری که نبینی و نشنوی


گوشه ای نشسته و


رویای داشتنت را به خاک می سپارد ،


خیال ِ روشن ِ خوشبختی ات را رنگ می زند

و


بغض های بیشُمارَش را می شُمارد.


تو هم ،

تنها لطفی کن


و به وقت رفتنت


به خاک بگو :


روی دلم نه،


روی سرم بریزد...!!!

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 10:16 ] [ اسماعیل ]

داری عروس میشی گلم مبارکت باشه ولی،آتیش گرفته این دلم،خیال میکردم با منی،عشق منی،مال منی فکر نمیکردم یه روزی راحت ازم دل بکنی،باور نمیکردم بخوای راس راسی تنهام بذاری،آخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری.

 گفته بودی عاشقمی،به پای عشقم میشینی،میگفتی هر جا که باشی خودتو با من میبینی. آخ که چه دردی میکشم ای دل بیچاره بسوز.با این همه ولی هنوز عشقت برام مقدسه همین که تو شاد باشی و بخندی واسه من بسه .

با این که میدونم برات همدم و غمخوار نمیشه آرزو میکنم دلت یه لحظه غصه دار نشه.با اینکه میدونم یه روز تو رو پشیمون میبینم همیشه از خدا میخوام چشماتو گریون نبینم.

با اینکه از دوری تو دلم داره میترکه ولی به خاطر تو هم شده میگم

مبارکــــــــــــــــــــــــــــــه       مبارکــــــــــــــــــــــــــه 

کاش فهمیده بودی...

[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 13:9 ] [ اسماعیل ]

سرشار از گناهم ؛ چشم به کرم و لطف تو دارم.

دست های نیازم به سمت تو دراز است.

می خواهم از حرارت عشق تو ذوب شوم.

پروردگارا! شریان هایم هر لحظه در تپش رسیدن به تواند.

یاریم کن تا نبض زندگیم در سایه رحمت تو بزند و ساز  روزهایم به آهنگ پرستشت کوک شود.

الهی! می خواهم تو را بشناسم ؛ مرا بر خویش بشناسان.

تویی که ستایش از آن اوست ؛ سپاس مرا بر دریای بیکران لطفت بپذیر .

این جسم افسرده در آمیختگی اوهام را با معرفت ذات مقدست نجات بخش.

غبار آلوده به ذرات زمینی ام که ذره صفت ، به سمت و سوی تو آمده ام ؛

لحظه هایم را مناجاتی گردان.

این قدم های نرسیده و این سرگردانی گام ها ، چراغ هدایت تو را می طلبد.

در این غربت سرای خاکی ، اسارت ، درد بزرگی است در قفس تن.

رهایی ، تنها اندیشه یک پرنده پای در قفس است.

چگونه به آسمان وصل تو نیندیشم که روح آبی فطرتم ، شفافیت و پاکی آن را می خواهد!؟

سرگذشت غفلتم را خوب می دانم ، اما تو توبه پذیر یگانه ای هستی که مرا

در وسوسه های مداومم امیدوار می سازی .

دهلیزهای قلبم ذره ذره تو را می خواند.

ای بردبار ! اندکی از بی نهایت صبرت را در جام بی طاقت من بریز.

ای نزدیک ترین ها بر احساسات و عواطفم!

سر بر آستان تو می سایم که در آستانه این روزهای نا آرام ، تویی آرامشم.

مرا به طواف ذکر خویش مشغول بدار و سماع روزهایم را به جان معرفت خودت برسان ؛

که تویی عارف بر هر قلبی.

[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 9:20 ] [ اسماعیل ]

هر وقت دلت می خواهد هستی

هر وقت عشقت می کشد نیستی

این نهایت بی انصافیست

فقط خودت را می بینی؟

ببین!! من هم هستم سالهاست به انتظارت نشسته ام

تا کی بار تنهاییم را به دوش بکشم!!!

[ دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 22:42 ] [ اسماعیل ]


کاش من يک بچه آهو مي شدم

مي دويدم روز و شب در دشتها

توي کوه و دشت و صحرا روز و شب

مي دويدم تا که مي ديدم تو را

بهترين شادباش ها تقديم به شما، به مناسبت ميلاد امام علي بن موسي الرضا(ع)

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 21:40 ] [ اسماعیل ]
اگه اون که کنارته تو رو بیشتر از من می خواد

اگه با همون راحتی اگه باهات راه میاد

اگه روزگار بد تو رو از من گرفته

اگه خاطراته خوبه مون از خاطرم نرفته..

از همون روزهای اول می دونستم نمیمونی می دونستم نمی تونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزهای اول دل تو با دیگری بود کاش همیشه پات بمونه اونکه عشق بهتری بود..

[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 21:52 ] [ اسماعیل ]

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...

خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

خبلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای...

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یک نفر بشکونی بعد بفهمی دوستت نداره...

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یک نفر از دست بدی اما اون بگه نمی خوامت...

حال فاصله ها جشن می گیرند هلهله ی جدایی را...

[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 8:23 ] [ اسماعیل ]

3Jokes_Cute_Babies%20(25).gif

 

 
کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم...

 کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود...

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند...

 کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم...

 کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود...

 کاش قلبها در چهره بود...

 اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد...

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم...

 سکوت پُر، بهتر از فریادِ تو خالیست...

 سکوتی را که یک نفر بفهمد، بهتر از هزار فریادی است که هیچکس نفهمد...

 
[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 15:5 ] [ اسماعیل ]
غم داشتن بخشی از زندگیست        ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگیست

 

در این سرا که جز اشک حسرت و لبخند تلخ، چیزی روزیم نبود؛ دستان سردم همچنان

سردند و چشمان خیسم هیچ سوالی را بر نمی انگیزند...

نوشته های عشقی ام  تکراری تر از شب و روزشده اند و هیچ کس تازه اش نمی پندارد

مگر آنکه بخواهد تظاهری کند که دلگیر نشوم...

اما او نمی داند که : دلم شبهای قطب دارد و چشمانم هوای دریا...

بگذار نداند و نخواهد بداند...

چقدر دلم برای رفتن تنگ شده است...

[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 23:47 ] [ اسماعیل ]

 چی میشد مگه مال من بودی؟ چی میشد مگه كنار من بودی؟ چی میشد مگه يه نگاه كوچيك به نگاه من می كردی؟ چی می شد مگه برای ثانيه ای به فكر من بودی؟ چی میشد مگه توی قلبت يه جای كوچيك برای من باز می كردی؟ چی میشد مگه اسم منو صدا می كردی؟چی میشد مگه يه روزی منو با خودت میبردی به يه جای خيلی دوری به يه جا ، كه اونجا نباشه غير از ما هيچكس. دست منو میذاشتی تو دستات چشاتو میدوختی به چشمام از ته قلبت میگفتی:

                             

                               

                                            عزيزم دوستت دارم 

[ جمعه هجدهم شهریور 1390 ] [ 9:13 ] [ اسماعیل ]

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار و یا یار به من

یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

(فقط من بمیرم)

[ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 ] [ 9:50 ] [ اسماعیل ]
دختر.دختران زیبا.عاشقانه

اشکی به چشم و در دلم آهی نمانده است

دیگرا مرا ز عشق گواهی نمانده است

در چشم بی فروغ من از رنج انتظار
غیر از نگاه مانده به راهی نمانده است

در سینه سر چرا نکشم چونکه بر سرم
جز سایه های بخت سیاهی نمانده است

در دوره ای که عشق گناه است بر دلم
جز جای داغ مهر گناهی نمانده است

نوری زمهر تو نیست به دلهای دوستان
لطفی دگر به جلوه ی ماهی نمانده است

در باغ خشک دوستی ای باغبان عشق
از گل گذشته برگ گیاهی نمانده است

شور و حلاوتی ز کلامی ندیده ام
شوقی و جذبه ای به نگاهی نمانده است

حسرت کشی ببین که دگر از وجود من
جز ناله های گاه به گاهی نمانده است



حالا فهمیدم چرا ترکم کرد و رفت

من میخواستم مالک دلش باشم

امـــا او

فقط یک مستـاجر میخواست !!! 

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 17:44 ] [ اسماعیل ]

لحظات غمگین تنهایی www.jokade.blogfa.com

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من ...

غصه هایت برای من  ...

همه بغضها و اشكهایت برای من ...

بخند برایم بخند

آنقدر بلند

تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بودنت را

دلم برایت تنگ شده

 

دوستت دارم ...                                                                   

                                           

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 9:45 ] [ اسماعیل ]
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است

خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته

گریه در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم تا کَس نداند راز من             

هی فلانی ... میدانی؟ میگویند رسم زندگی چنین است!!!
می ایند...
می مانند...
عادت می دهند...
و می روند!!!
و تو در خود می مانی و تو تنها می مانی...!
راستی نگفتی ، رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه فلانی ها ؟!
باز در كلبه ی عشق عكس تو مرا ابری كرد
عكس تو خنده به لب داشت ولی اشك چشم مرا جاری كرد

قشنگترین نگاهم را برایت كنار گذاشتم تا بدانی با تمام وجود منتظرت دیدارت هستم

     

                


 می نویسم دفتری با اشک و آه ، در شبی تاریک و غمگین و سیاه ، می نویسم خاطرات از روی درد ، تا بدانی دوریت با من چه کرد

       
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 3:15 ] [ اسماعیل ]
خدا نه برای خورشید و نه برای زمین بلکه برای گلهایی که برایمان میفرستد چشم به راه پاسخ است.
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 2:37 ] [ اسماعیل ]
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 2:36 ] [ اسماعیل ]
[ جمعه یازدهم شهریور 1390 ] [ 2:35 ] [ اسماعیل ]

روز های خدا خداحافظ

لحظه های دعا خداحافظ

تو و شب های عاشقانه تو

تو و آن ربنا خداحافظ

میگذاری مرا کنار دلم

میروی بی صدا خداحافظ

عید سعید فطر بر همه مسلمانان جهان مبارک...

آپلود سنتر عکس رایگان
[ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 13:1 ] [ اسماعیل ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من آدمم خدايا ، گر نيستم بفرما ؟

اينگونه گر نباشم پس چيستم بفرما ؟



گر من ز خاک هستم با گل چه فرق دارم ؟

دانم که گل نباشم پس کیستم بفرما؟



خود میدهی مرا می تا پای جان بنوشم

بر من گنه نویسی ، گر غافلم بفرما ؟



مجنون خود نمودی تا جان دهم به پايت

کردم چنين برايت ، نی عاشقم بفرما ؟



کردی مرا تو اشرف تا باشرف بمانم

کردم جهان بدينسان ، من اشرفم بفرما ؟!



داناتر از تو کس نيست دانا نموده ای ما

من کیستم؟ ندانم ، آگه ترم بفرما


امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس